دلسردم

تکیه گاهم اگر امشب لرزید،

بایدم دست به دیوار گرفت.

با نفس های شبم پیوندی است :

قصه ام دیگر زنگار گرفت.

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

اگه دقیقا گفتی چندتا داداش داری باورمیکنم.این دیگه آسونه[ناراحت]

عمه

مریم جون آقا رضاکو؟حالت خوبه؟دیشب زودخوابیدم[لبخند]اون یکی وبلاگی که زده بودی چکارش کردی؟

منصوره

وبلاگ قشنگی داری موفق باشی.[لبخند]

دیوونگی

چه دعایی کنمت بهتر از این : خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق و دلت کلبه ای از مهر و صفا قلب تو جلوه ای از عشق و ارادت به خدا . .[گل]

دیوونگی

سلام آبجی خوبی [لبخند] خیلی خوشحال شدم که یادی هم از ما کردی در مورد وب الی نمیدونم خیلی وقته نرفتم پیامتو به الی نشون دادم دیگه زدیم تو کار مذهبی حداقل عشق امام زمان قشنگترو واقعی تره [قلب]

عمه

روی لبهایتان دعا دیدیم در نگاه تو ما خدا دیدیم ای کریمی که پشت خانه تو ملک لاهوت را گدا دیدیم بخدا لحظه لحظه لطف تو را تک تک ما تمام ما دیدیم ای مقامت در آسمان بهشت روی دوش نبی تو را دیدیم با تو ما در میان خوف و رجا جبر در اختیار را دیدیم صبر گاهی حماسه مرد است پشت صلح تو کربلا دیدیم در نگاه تو یاس را عمری خسته در بین کوچه ها دیدیم میلادکریم اهل بیت علیه السلام مبارک

منصوره

سلام وبلاگ قشنگی داری.موفق باشی.[ماچ]

عمه

سلام.خوبی؟ خونواده خوبن؟انشالله درکنارشون خوشبخت باشی[گل]